-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و مرثیۀ امام حسن مجتبی علیهالسلام
حسـینِ اول طـوفـان کـربـلا حسن است فقط نه ساحل امن است، ناخدا حسن است علیترین حسن است و حسنترین علی است به جنگ و صلح، خداوند ارتضا حسن است نمیشناسیاش او را؟ حسین را بشناس! که مـقـتدا و امامِ حـسینِ ما، حسن است حسن، مـبدّل سوءالـقـضا به حسن قضا امامِ عرصۀ تدبـیر و اقتضا حسن است به خـاک راه نظر کرد، کیـمـیایش کرد که اسم اعظم و نورانی خدا حسن است به یک عـنایت او شام تـیره، صبح شده شکوه آیۀ «یهدی لمن یشا» حسن است پـیـمـبـرانـه به آئـین مـهـربـانـیهـاسـت به چشم مردم محـروم، آشنا حسن است حــسـن ادامـۀ جـاه و جـلالـت عــلــوی ادامۀ غزل حُسن مـصطـفی حسن است کمی تجـلی او «هل اتی علی الانسان» شکوه آیۀ «نور» و «قل انّما» حسن است بـلاغـت سـخـنـش در مــقـام مـدح پـدر نشانهای است که نهجالبلاغه با حسن است فـرشـتـهها همه مـحـو جـمـال گـریـۀ او که ماه روشن شبهای ربنا حسن است فـقـیر سـفـرۀ لطف و کـرامـتـش هستـیم سرور و راحتِ قلب یتیم ما حسن است کسی که کعبه به دورش طواف کرده ولی پیـاده آمـده تا کـعـبـه بارها، حسن است گـره بـه کـار دل افـتـادههـا! امـام امـیـد امام رحمت و دستِ گرهگشا حسن است اگرچه زمزمهام «یا اله» و «یارب» شد قبول خاطر حق، ذکر ناب «یاحسن» است گـناهـکـار برو نـزد او، مـلک برگـرد! کسی که خاک رهش هست کیمیا، حسن است به حکم اشک، جهـنم بهـشت خواهد شد اگر بـهـانـۀ بـاران اشکها حـسـن است کسی که فقر و غنا خاکسار مقدم اوست کسی که فقر به راهش شود غنا، حسن است حسن، ادامۀ غـوغـای خـیـبـر و صفـین شروع نغمۀ جانبخش نینوا حسن است به یک اشـارۀ او مـرحـب جـمـل افـتـاد و ذکر حیدر کرار، «مرحبا حسن است» چه کرده با دل او زهر تلخِ «آتشبس» اسیـر تهـمـت یـاران بیوفـا حسن است مـغـیـرههـا بـه روی مـنـبــر رسـول الله یکی نگفت که بر خلق، رهنما حسن است جهان، تعارف او را برای چی پس زد؟ ره نجات همانجاست، هرکجا حسن است به سایـهروشن شـبهای انـتـظار بـبـین همیشه مژدۀ «والشمس» و «والضحی» حسن است فـقـیـر شـو به کـرمخـانـهاش پـنـاه بـبـر امید امت بیـچـاره، بـخـدا حسن است...
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت با امام حسن مجتبی علیهالسلام
آیۀ نازل شده بر مصحف حـيدر، حـسن اولین حرف از حروف سورۀ کوثر، حسن اولـینبـار از لب تو نـام مـادر را شـنـید روشنـای خـانـۀ صدیـقـه اطهر، حـسن! از جمال و از جلالت خَلق حیران ماندهاند اَشبهُ الناسی به خَلق و خُلق پیغمبر، حسن! ذوالفقاری را که مولا داشت بین معرکه یک دمش عباس بود و آن دم دیگر، حسن در جمل آنگونه رفتی سوی میدان نبرد که علی میرفت سمت قلعۀ خیبر، حسن! کوچههای شهـر پیـغـمبر بـدهکار تـوأند ای عصای روزهای پیری مادر، حسن! بین مردم جای خود، در خانه هم ماندی غریب آه! ای تنهاترین سردار بیلشکر، حسن! شیعه مانـده اسـتوار از اقـتـدار صلح تو بوده صلحت در غریبی کربلاپرور، حسن! هر قدَر ماندهست تیر از روز تشییع تنت میرسد در علقمه بر جسم آبآور، حسن! مادرم میگفت با نام تو شیرم داده است بوده نامت ذکر لالای شب مـادر، حسن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت با امام حسن مجتبی علیهالسلام
حرف او شد که شد دلم روشن در دلم شوق اوست کرده وطن جـامـۀ کهـنهای به تن، دل من از در خــانــۀ امـــام حــســـن سـرخـوش و نــونـوار میآیـد با فقیران نشسته روی حصیر برکت میدهـد به نان و پـنـیر به نـگـاهـش دل یـتـیـم، اسـیر هیچ فـرقی نـمیکـند که فـقـیر از کــدامـیــن دیـــار مــیآیــد بـاز تا بـخـشـشی دوبـاره کـند اهـل آن نیست اسـتـخـاره کـند سـنـگ را مهـر او ستاره کـند بـه نـگـاهـی اگـر اشـاره کـنـد ابـــر پـــروانـــهوار مــیآیــد مـثـل آئــیــنــه اسـت آئـیـنــش رمـضان الکـریـم مـسکـیـنـش شـمـس از سکـههای زریـنش از ریـاحـین بـاغ و الـتـّـیـنـش عــطـر و بـوی بـهـار مـیآیـد دلشکـسـتهست از زمانۀ خود تـکـیه داده به نخـل خانۀ خود غـرق در شور بیکـرانۀ خود هر شب از خلـوت شبانۀ خود مـــاه شــبزنــدهدار مــیآیــد هـرچـه دِرهـم تـصـدّق سر او غرق زخم است روح و پیکر او زرهـش هست یکه سنـگـر او تک و تنهاست گرچه، لشکر او بـه نـظــر بـیشـمــار مـیآیـد چه کـند؟ تـیـغ را غـلاف کند؟ گـوشـۀ خـانـه اعـتـکـاف کند؟ یک نفـر نیست اعـتراف کند؟ او اگـر نـیـّت مـصـاف کــنــد چه کـسـی پـای کـار مـیآیـد؟ زخم اگر بشکفد به جامۀ صلح یا که خونین شود عمامۀ صلح مصلحت هست در ادامۀ صلح دارد از پـای عـهـدنـامۀ صلح بــا شــکــوه و وقــار مـیآیــد خـونجگـر از کـلام بعضیها نـاامـیـد از مــرام بـعـضـیهـا زهر خورد از طعام بعضیها زخم خورد از سلام بعضیها هــمـچـنـان بــردبــار مـیآیــد گرچه دشمن کمر به قتلش بست حرمتش را اگرچه دوست شکست رشتۀ طاقـتـش نرفت از دست از قعودی که ریشهاش صبر است چـه قــیـامـی بـه بـار مـیآیــد او فــدا شـد فــدای عــاشــورا در صـدایـش صدای عـاشورا بــانــی مــاجــرای عــاشــورا صلـح او رهگـشـای عـاشورا نــــوبــت کـــارزار مــیآیـــد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ امام حسن مجتبی علیهالسلام
به نام جـود، به نام کرم، به نام حسن پس از کـریم رسـیده قـلم به نام حسن که گفته ربط ندارد حرم به نام حسن؟! شده تـمام حــرمهـا عـلـم به نام حسن گرفته است کـلـید بهشت را در دست به قبر خاکی او کعبه سجده آوَردهست بخوان نماز به سویش بخوان که باطل نیست دلی که نیست گرفتار عشق او دل نیست گدای کوی حسن عاشق است، سائل نیست خلاصه هرکه از او غافل است، عاقل نیست قسم به سورۀ انسان، قسم به اعـطـینا به او نگاه کنی، هم علیست، هم زهرا در آسـمـان کـرم او فـقـط قـمـر بـاشد تـوانِ کـیست که از او کـریـمتر باشد کـرامـتـش ز تـمـامی خـلـق سـر باشد ولی کـریـمتـر از او کـسی اگـر بـاشد قسم به جود که او حیدر است بیتردید حسن کریمتر از خود فقط علی را دید دعای جوشن عاشق هزار، یا حسن است به معرکه رجزِ اقتدار، یا حسن است اثر گذارتر از ذوالفقار، یا حسن است مدافعان حرم را شعار، یا حسن است میان معرکه با هم حسن حسن گفـتـند برای داعـشیان از جَمَل سخن گـفـتـند همان جـمل که زمانِ رشادتِ وِی شد به سوی نـاقـۀ فـتـنه مسیـرها طِی شد اگر چه حـملۀ دشمن به او پـیـاپی شد همینکه گفت انا بن علی، شتر پِی شد حسن شبـیـه پدر مثـل شیـر میغُـرّید شـتـرسـوار جـمل مثل بـید میلـرزید گـدا جـدا نکـند از حـسن نگـاهـش را کدام عـبد فـرامـوش کرده شاهـش را شـبـیـه عـرش بـسازیم بارگـاهـش را به اشک دیـده بـشـوئیم قـتـلگاهـش را ولی سؤال من این است قتلگاه کجاست؟ میان خانه و کوچه؟! جواب نا پیداست هنوز خاطرۀ کوچه در سر حسن است هنوز صحـنۀ تلخی برابر حسن است چه صحنهای که فراتر ز باور حسن است کسی که روی زمین است، مادر حسن است؟ همینکه فاطمه در آن گذر زمین افتاد اگر غـلط نکـنم عـرش بر زمین افتاد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت با امام حسن مجتبی علیهالسلام
زخمهای دستهای سفـرهدارش را ببین غـربتـش در دشمنـستانِ دیارش را ببین بارها مایَملَکش را داد، دور از چشمِ خلق گفت ای دنیا! بیا تنها سه بارش را ببین کیـمیـای پـای او از خاک میسازد طـلا یک غبارش آفتابی شد، عیارش را ببین نیست با "مَن لا رَفیقَ لَه" کسی جز او رفیق در گـذرگـاهِ جُـزامیها گـذارش را ببین جانـمـازش را کـشیدند و نیـفـتاد از قـیام در سجود و در قعودش اقتدارش را ببین غربتش قاب است بر دیوارِ غربتخانهاش بین دامِ میخ، تیغِ در حـصارش را ببـین در سکوت او هیاهوی جمل را گوش کن حـیدر و تـکـبـیرهای افـتخارش را ببین اژدهای فـتنه را تیغِ سکـوتـش سر برید صبر کن، در دستِ صلحش ذوالفقارش را ببین از سپیدیهای مویش روضههایش را بخوان در سیاهیهای زلفش روزگارش را ببین کودکی تا پیریاش را کوچۀ تنگی گرفت عمرِ اشکش، روضۀ دنبالهدارش را ببین حاصلِ سرسبزی تاکش شراب سرخ شد جامِ أحلیٰ مِن عسل را، یادگارش را ببین گفت "لایَـوم" و شهـیدِ کـشتۀ گـودال شد مقتلش را، کـربلای احتضارش را ببین اشکِ اربابِ مقاتل حالِ یک غارتزدهست فصل بعدی، پیشِ سقا انکسارش را ببین مقتل مکشوفۀ او روضه میخواهد چه کار؟ روضههایش را تماشا کن، مزارش را ببین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ امام مجتبی و سیدالشهدا سلام الله علیهم
دمبهدم گـفتم حسین و دمبهدم گفتم حسن بازدم گـفتم حـسین و باز هم گـفتم حسن این صدای پای عشق است از نجف تا کربلا یکقدم گفتم حسین و یکقدم گفتم حسن در عمود یکصد و هجده قراری داشتم تا رسیدم پای این باب الکرم گفتم حسن هرکجا در بین روضه تا صدا زد روضهخوان بیکفن گفتم حسین و بیحرم گفتم حسن هر سخن از دل برآمد لاجرم بر دل نشست هرکجا دل سوخت من هم لاجرم گفتم حسن حرف از شیب الخضیب آورده شد گفتم حسین کودک و موی سفید و قد خم گفتم حسن کوری چشم کسانی که بر او طعنه زدند هر کجا گـفـتـند شاه محـتـرم گـفتم حسن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه محرم و صفر با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
رزاق، رزقِ معـرفت از آسمان نداد بر سـیـنهای که بوی امام زمان نداد حـیـران شدیم و بین بـیـابـانِ زندگی بر ما کسی بهجز گل نرجس، امان نداد زانـو بـغـل گرفـتنِ ما بیدلیل نیست عمری گذشت و یار، رخش را نشان نداد در داغ سخت نائبِ او، سیلِ اشک هم تسکـین به قلبِ سوختهٔ عاشقان نداد پـایـان ابـتـلاست مقرب شدن به یار بالا نـرفـت تا که کسی امتـحان نداد دلمرده بودم و نظرم بر کتیبه خورد جز پـرچـم حـسین دلـم را تکان نداد خسرانزدهست هر دو جهان نزد فاطمه در راه سیـدالشهـدا هر که جـان نداد میسوخت از عطش جگر شاه عالمین اما کـسی به شـاه، از آبِ روان نداد میخواست تا که لب بگشاید، دعا کند از راه، نیـزهدار رسیـد و زمان نداد آمـد رقـیـه جـسـم پـدر را بـغـل کـند بر او اجـازه حـرمـلهٔ بـد دهـان نـداد در بزمِ شام، خواست ببوسد لبِ پدر اما امان به بوسه زدن خیزران نداد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها با سر مطهر برادر در شام
دلی که سوخته، جز آه، راه چاره ندارد که داغ سوختگانِ غـمت، شماره ندارد بیـا به دیـدن ما خـستـگـانِ کـنج خـرابه بـبـین که شـام غـریـبانِ ما ستاره ندارد بگو به مردم این شهرِ شوم، خیره نمانند بگو که اشکِ یـتـیم حـرم، نظاره ندارد رباب را چه کـنم زیر آفـتـاب نـشـسـته تمام غصهاش این است شیرخواره ندارد بغل گـرفـته خیالِ عـلیِ اصغر خود را دلش خوش است ولی حیف گاهواره ندارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه صفری با سیدالشهدا علیهالسلام و داغ هجران امام شهید امت
مجلس به مجلس، شب به شب ما گریه کردیم هرگـز نـیـفـتـادیم از پـا، گریه کردیم آه ای حسینی که تو را مظلوم کشتند خواندیم هر جا روضهات را، گریه کردیم خـیلی برای تو مـلائـک گریه کردند افسوس ما کـمتر از آنها گریه کردیم این اشک، آبِ چشمۀ عفو گناه است نـاپـاکی مـا پـاک شد تا گـریه کردیم ذرات عـالـم مرثـیهخـوان تو هـستـند ما آب هم دیـدیـم، حـتی گـریه کردیم لبتشنه جان دادی کنار رود و ما هم پس قطرهقطره قدر دریا گریه کردیم زهـرا صـدا زد: «یـا بُـنیَّ یـا بُـنیَّ» با نالۀ جـانسـوز مـادر گـریه کردیم در آفتابِ داغِ صحرا پیکرت سوخت با یاد تو در ظِـلّ گـرمـا گریه کردیم داغ رقـیه بیـشتر حـس میشد امسال هر جا یتیمی گفت: بابا، گریه کردیم ای روضهدار این حـسیـنیه، کجایی؟ با جـای خـالی تو، آقـا، گـریه کردیم آنجا که هستی یـاد ما هم باش امسال ما سالها با هم هـمینجا گریه کردیم گـفـتـیم تا دشـمن نـبـیـنـد اشک ما را داغ تو سنـگـین بود، اما گریه کردیم گاهی مـیـان جـمعـیـت فـریـاد کردیم گـاهی ولی آرام و تـنهـا گریه کردیم ما بغض داریم از همان روزی که رفتی گـریه نمیکـردیم، حالا گـریه کردیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت رقیه سلاماللهعلیها
در غم هجر پدر، کاری به جز شیون نداشت اشک فرزند شهید اینقدر خندیدن نداشت وارث درد هزار و نهصد و پنجاه زخـم جای سالم یک سر سوزن به روی تن نداشت عاشقی میگفت: روضه با کنایه بهتر است گفتمش دیگر گل پژمردهای چیدن نداشت درد او زخـم زبـانها بود، زخـم پا نبود پای خود را میکشید آری ولی گفتن نداشت دختری که هیچکس از گل به او کمتر نگفت از سنان و حرمله تاب لگد خوردن نداشت شمر میزد تازیانه، زجر میزد کعب نی دختری مثل رقیه این همه دشمن نداشت کاش میشد تا بپوشاند سرش را از عمو گیسوان سوخته در شعلهها دیدن نداشت آن که زد بر گوشوارههای او چوب حراج کینه خیلی داشت اما عاطفه اصلاً نداشت مجلس خـتم سهساله جای رقصیدن نـبود حیف شهر شام کاری غیر رقصیدن نداشت بـا نگـاه مـعـجـزه ویـرانـه را آبـاد کـرد بیوجود او خرابه طالعی روشن نداشت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت رقیه سلاماللهعلیها
از سفـر نـیـزهها، آمده مـهـمان عـشق روز وصالت رسید، زخمی هجران عشق قـایق طـوفـانزده، دل به بـیـابـان زده دیدۀ لیلی ندید، چون تو پریشان عشق سنگ کجا و پرت، خشت کجا و سرت سر بگذار امشبی، بر سر دامان عشق دخـتر لـبـریز درد! دور سر او بگـرد روزیات این یک شب است، جان تو و جان عشق نیست لبت کم ز چوب، تا شود این زخم، خوب بوسۀ خود را بگیر، از لب خندان عشق قلب جهان بشکند، دست سنان بشکـند آه که زد قبل چوب، نیزه به دندان عشق شعله زدی بر تبت، مشت زدی بر لبت تا بشوند این دو لب، مرثیهخوانان عشق مسئله حل میشود، بوسه اجل میشود جان تو را میدهد، هدیه به جانان عشق صبح به قـلب کـباب، عمۀ تو با رباب میسپرندت به خاک، ای گل گلدان عشق
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت رقیه سلاماللهعلیها قبل از شهادت
سر تو رسیده امشب، شده وقت میهمانی چه عزیز میهمانی، چه شکسته میزبانی نفـسی بیا و بنـشین، سخـنی بگو و بشنو که بدون تو چه خیری، برسد به زندگانی؟ غم و غصه سر رسیده، سرت از سفر رسیده که به گریه خواندمش من، نه به دعوت زبانی نه به دستِ خیزران و، نه به آتش تنوری بغلت گرفتم ای سر، به خدا به مهربانی غـم دل روا نبـاشد، که بگـویم و برنجی نظری به صورتم کن، که ضمیر من بخوانی بتکان غبار غربت، به یتیمیام نظر کن که به یک نظر تو از دل، غم و غصه میرهانی خـبر از پـدر نـدارم، سـر مهـربان بیا و خبرش بگـو و جانم، بستان به مژدگانی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت رقیه سلاماللهعلیها قبل از شهادت
ندارد دختری اینگونه بابایی که من دارم یقین مریم ندارد این مسیحایی که من دارم در آغوشش میانِ آسمانها سِیر میکردم ندارد عرش هم عرش معلایی که من دارم نه از من، نه علی اکبر، نه قاسم، نه عموعباس دل از خلق جهان برده دلارایی که من دارم شبی، یوسف به خوابش ماه دید و من پدر دیدم ولی حسرت خورَد یوسف به رؤیایی که من دارم به روی نیزه بابا میدرخشی بر همه عالم ندارد آسمان خورشید زیبایی که من دارم به چشمه چشمۀ اشکم، تمام عرش میگرید ندارد چشم اقیانوس، دریایی که من دارم میان روز میسوزم، شبِ ویرانه میلرزم ربوده طاقتم گرما و سرمایی که من دارم چهل منزل صدا کردم تو را، حالا نگاهم کن دگر نایی نمانده جز تـمنایی که من دارم بر این پایی که دنبالت دویده، مرهمی بابا به کار من نمیآید دگر پایی که من دارم تو را بالای نِی با یک جهان حسرت نظر کردم دل سنگ آب شد از این تماشایی که من دارم به جای دوش تو سر را به روی خاک بگذارم یقین دارم دلت میسوزد از جایی که من دارم یتیمت را پدر، با تـازیـانه ناز میکردند ندارد داغداری این تسلایی که من دارم گل رخسارم از باد خزان زخم است و پُر درد است نشاید بوسه زد بر روی سیمایی که من دارم همه گـریند بر لالایی و اشک رباب اما رباب از دیده خون گرید به لالایی که من دارم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات با سیدالشهدا و مدح و شهادت حضرت رقیه سلاماللهعلیها
وقتی از خـاک تو شـفا برسد گر نگاهی کـنی، چهها برسد به نـوا میرسـانـیاش قـطعـاً بی نـوا گـر به نـیـنـوا بـرسد رحـمـت واسعـه! بغل وا کن تـا غــریـبـه بـه آشـنـا بـرسـد ما ز دست فـراق خسته شدیم یکنـفـر هـم به داد ما بـرسد دسـت ما را بـگـیـر تا بـلکـه پـاى ما هـم به کـربـلا بـرسد لحـظـۀ احـتـضار منـتـظـریم قـدمت روی چـشـمهـا بـرسد تا حسینی شدن بسی راه است مـیـوۀ کـال، مـانـده تا بـرسـد زخـمهـای تو تـشـنۀ اشکاند گـریه کـردم به تـو دوا برسد با خـودش میبَـرَد مرا حـتماً پـدر امـشب اگر خـرابه رسد نان خود را نخورد خواهرتو تـا به طـفـلان تو غـذا بـرسد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت رقیه سلاماللهعلیها
غزل میچینم از آیاتِ روحانی «مکاسب» را کـتاب عـاشقی باید بـنا سازد مکـاتب را مگر آشوبِ «شهرآشوب» را از شهر برچینم مراثی را فرو بگذارم و خوانم مناقب را طریق عشق پیمودن هزاران رتبه میخواهد سهساله دختری نازم که طی کرد این مراتب را خریدار غزل امشب غـزال کـربـلا باشد شکوهِ مشتری، بیخود ز خود کردهست کاسب را قلم از خجلت الفاظ، شرم از خویش میپاشد به زحمت میکشد تصویر طوفان مطالب را قلم سادات بردارند این تندیس عصمت را بخوان از شهریار، امشب مجالی نیست صائب را بساط قطره دریا شد از این دریا سرودنها حدیث حضرت مطلوب میپرداخت طالب را مدیحش راز اسماء است ای شوریدهسر باید برید از پای این سرِّ گران، دست اجانب را رجزخوانی در اینجا آخرش بهت است و حیرانی دلِ دیوانه میگیرد به گردن این عواقب را به زیر بارِ تب، مردند عشاق سبکبالش هوای کوی او ویرانه کرده مدرسِ طب را در آن منزل که سودی منطق و برهان نمیبخشد نگاه عصمتش از پا درآورده مذاهب را امان از تنگـنای قافـیه وقتی که میدزدد ز دست شاعر شیدا بسی مضمون جالب را تو اسم اعظمی خاتون! که جبرائیل آموزد به پیش طفل ابجدخوان تو، علم غرائب را جهان را جذبهٔ چشمان زهرائیت چرخاند کمی بالا بیاور سمت هفت اقلیم حاجب را کسی که انـس دارد به سحـرگاه پگـاه تو به عشق صبح صادق مینشیند صبح کاذب را میان مدح تو بانگ اذان آمد زهی غفلت رها کردم به شوق مستحبی، عشق واجب را غـیـاباً زائر کـویت شدم بانـو مگـر شاید حـضور آشنایی کم کند فـقـدان غایب را به شوق خاکبوسی رهت، آواره میگردم چنان کلبی که بین کوچهها گم کرده صاحب را شبی که بوسهٔ خارمغیلان بیامانت کرد خجل کردی به اشک آبلههایت کواکب را شبـی که آفـتـاب آرزو شد مـیـهـمـان تـو عوض کردند تاریخ شب «لیلالرغائب» را نمیگیری لب از لعـلِ لبِ بابا و میدانی نمییابی دگر این حال و این وقت مناسب را چه خوابی خوشتر از این که کنار گرمی بابا بخوابی و در آغوشت بگیری «نجم ثاقب» را کنار شمع خاکسترنشین، دق کرد پروانه غروب دختر خورشید، دلخون کرد مغرب را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ترسیم مصائب اهل بیت سلاماللهعلیهما در شهر شام
رسید فـصل پـریـشانی و بهـار گذشت بهار روز و شبش هر دو ناگوار گذشت مگـو بهـار که هر صبح عـمر او مثل غروب خستـۀ پـائـیز، بیقرار گذشت نشست روی زمین گریه کرد با حسرت همینکه از نظرش طفل شیرخوار گذشت نگـفـت داغ دلـش را و مـا نـمیدانـیـم چه در غروب علیکُنّ بالفرار گذشت! سه روز پشت در بیقـراری ساعـات کسی نگفت چه در شام انتظار گذشت غـروب بود و هزاران نگاه در بازار غروب بود و در این غصه روزگار گذشت شکـست آینه با دست سـنگ وقـتی که میان همهمه از کوچه نیـزهدار گذشت صدای گـام زدنهای عـمـه با او بـود زنی که آمد و گل گرد و با وقار گذشت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها در مصائب عاشورا
آن کـه شـام فــراق دیـده، تـویـی آن که سر زد از سـپـیـده، تـویی آن که با عشق و شور و عزّت گشت رهـنــورد ره عــقــیــده، تــویـی آن کــه در راه عــشـق و آزادی هر بلا را به جان خـریـده، تویی آن که از داغ لالـههـا، بـا صـبـر جـامـۀ صـبـر را دریــده، تـویـی آن که از جان، دو نوگُل خود را بــهــر اســلام پـروریـده، تـویـی آن کــه از بــار داغهــای دلــش قـامـت آســمـان خـمـیـده، تـویـی آن کـه در بــاغ سـبــز ســجــّاده گُل ز اشک غـمـش دمیده، تویی آن کــه در بــیــن آتـــش بــیــداد در پـی کـودکـان دویــده، تـویـی آن که از مـقـتـل بـرادر خـویـش نـالـۀ فــاطـمـه شـنـیــده، تــویــی آن کـه بــا دیــدن گُــلـی بـیســر آه از جـان و دل کـشـیـده، تـویی آن کـه در قــتــلـگـاهِ گُـل مـیزد بـوسـه بر حـنـجـر بـریـده، تویی قصۀ شبنم و گُل، از تو بهجاست آن که اشکش به رخ چکیده، تویی عـشق و آزادگیست، مـرهـونت مکـتب و مذهـب است، مدیـونت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها در مصائب عاشورا
زینب! تو کیستی که به هنگـام هر بلا نامِ حـسـين قـلـبِ تـو را میدهـد جـلا از وصفِ صبرِ تو همۀ خلق عاجزند بــادا بـلـنـد نـامِ تـو زهــرای کــربـلا! عشقِ حـسین را تو به ما هدیه دادهای عـالم ندیـده است حـسینیتـر از تو را ای شـیــردخـتــرِ اســدالله، غــیــرِ تـو در کـشـتیِ حـسین کسی نیست نـاخـدا مـانـنـد ذوالـفـقـار بـه غـرش درآمـدی خون علیست در رگِ تو؛ بنتِ مرتضی! ارثِ علیست اینکه چنین با صلابـتی از فاطمهست این همه حجب، این همه حیا عـالم کجا و مدحِ تو ای بانـویِ دمشق وقتی خدا به صبرِ تو گفته ست مرحبا ای کـوه ایـسـتـاده! تـویـی آنکـه تا ابـد نـامت نـمیشود دمی از یـار خود جدا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها در کوفه
گوشهای از چادرش امن و امان عالم است زینب کبری پـنـاه شـیـعـیـان عالم است قهرمانان را بگو رخت خجالت تن کنند تا جهان برپاست، زینب قهرمان عالم است دختر زهرا خود زهراست پس با این حساب دخت حیدر نیز بانوی زنان عـالم است جان عالم کیست مردم جز حسین بن علی؟ جان ما قربان آنکه جانِ جان عالم است هر کجا پا میگذارد میشود آنجا بهشت پس مـقـام سِیّده زینب جـنان عـالم است بیکس و کاری اگر، تنها به زینب رو بزن او کَس و کار تمام بیکـسان عالم است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
حماسه حضور و خونخواهی شهادت مظلومانه رهبر معظم انقلاب حضرت امام خامنه ای
طوفان شوید از سینهها چون آه برخیزید در این نبرد ای مردمان، خونخواه برخیزید خون عزیز ماست اینکه بر زمین ماندهست ای مـلـت خـونخـواه! بـسمالله برخیزید ای با امام خود به خاکافتادگان، امروز با خـون او از بـین قـربـانگـاه برخیزید هنگام پرواز است با بال و پری سوزان قـقـنـوسوار از شعـلهٔ جانکـاه برخیزید ای حیدریها فتح خـیـبر پیش رو داریم چون ذوالفقار از جای خود ناگاه برخیزید فردا لگدکوب است امروز آنکه بنشیند وقت نشستن نیست در این راه برخیزید با یا لـثـارات الامـام از دامن این خـاک تا دست اهـریـمن شود کـوتـاه برخیزید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در شهر شام
من زینـبم که میشکنم پشتِ زور را بر باد میدهـم ز تو کـاخِ غـرور را اعـلام میکـنـم هـمۀ شـهـر بـشنـونـد بــایـد ادب کـنـیـد یــزیـد شــرور را من زیـنـبم که گـشته اسیرم بِلاد شام آنم که جـبـرئـیل ز من گـیرد احترام مـن زادۀ بـتـولَـمـو تـو هِــنـدهزادهای شـأنم نبـود اینکه شوم با تو هـمکـلام رنجم نداد راه عـبور و مسیـر سخت رنجـم نـداد طـعـنۀ اغـیار تیـرهبخـت رنـجـیـدهام که رأس عـزیـز بـرادرم در بین تشت باشد و جای تو روی تخت آشـفــتـهام نـکـرد هـیـا هــوی دردهـا خسته نـگـشـتـهام نـفـسی از نـبـردها اُفّ بر زمانهای که ز عدلش زن یزید در پشت پرده باشد و من بین مردها نَسلت بریده باد که اسلام را فروخت دستت شکسته باد که جز کینه را ندوخت از بسکه چوب را به لب پرپرش زدی رومی دلش شکست دلِ تو ولی نسوخت با خیزران که بر لب عطشان نمیزنند لطمه به زخـمهـای فـراوان نمیزنند جـام شـراب در بر قـرآن نـمیبـرنـد قاری که خواند چوب به دندان نمیزنند رویت سیاه باد که در محضرِ حسین طعنه زنی به موی سپـیـد سَرِ حسین من دیـدهام مـقـابل چـشـمـان این پدر صدپاره بود جسم عـلی اکـبر حـسین ناموس خویش جا به نهانخانه دادهای ما را مکان به گـوشۀ ویرانه دادهای ما دخـتـران آل عـلی را عـبـورمـان از لابـه لای مجـلـس مـردانه دادهای
: امتیاز
|
























